السيد محمد باقر الصدر ( مترجم : رضا اسلامى )
51
دروس في علم الأصول ( الحلقة الأولى ) ( قواعد كلى استنباط ) ( فارسى )
منزل را قطع كردند و از رفت و آمد افراد ، حتى خادم منزل هم ، جلوگيرى مىكردند ، مقدار كمى مواد غذايى در منزل استاد شهيد باقى بود كه طى چند روز مصرف شد و چيزى نمانده بود ، جز صندوقى از نان خشكهاى غير قابل مصرف ، ناچار همان را آوردند و مدتى غذاى ما بود . يك روز ظهر كه با ايشان بوديم و از نان خشك مىخورديم ، توجه به من كرد و آثار ناراحتى را در صورت من ديد . پس فرمود كه اين غذا گواراترين غذايى است كه در طول زندگى خود خوردهام ؛ چون در راه خدا و براى خداست . من بارها از ايشان شنيدم كه مىفرمودند : « اگر خون من ريخته نشود ، بعيد مىدانم اين حكومت ساقط شود . » در يكى از روزهاى حبس در منزل ، نامهاى مخفيانه به همراه پنج يا ده دينار از بعضى اهالى نجف كه من آنها را مىشناختم و آنچنان متدين نبودند ، رسيد . نامه به زبان عاميانه نوشته شده بود و در آن به استاد شهيد اظهار محبت شده و به حكومت حمله شده بود . از جمله آنچه نوشته بودند اين بود كه « ما نماز نمىخوانيم و روزه نمىگيريم ، ولى شما را مظلوم مىدانيم . اين بعثيها به شما ظلم كردهاند . اين مقدار ناچيز را جمع كردهايم و اميدواريم قبول كنيد ؛ چون شما محبوس هستيد و به پول احتياج داريد . ان شاء الله فردا ساعت سه عصر مىآييم و اين مجرمين را ، كه شما را در منزل حبس كردهاند ، مىكشيم . » فردا به همراه استاد شهيد از پنجرهء يكى از اتاقها بيرون را نگاه مىكرديم . سه نفر با نقاب در يك طرف و سه نفر در طرف ديگر به مأمورين حمله كردند و عدهاى را مجروح كردند يا كشتند و سپس گريختند . ايشان متأثر شد و فرمودند : « اسلام مشتاق همه است ، حتى اينها » . حكايت ديگر از همين ايام آن است كه عدهاى از مؤمنين براى ايشان مقدارى پول فرستادند ، ولى امتناع كرده و با وجود احتياج شديد قبول نمىكردند . عرض كردم شما در اين زمان احتياج به پول داريد و شايد مدتى همينطور بمانيد .